ميرزا حسن حسينى فسايى

803

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

داشت ، اخبار بندرعباس و مضافات آن را بشنيد ، بىتأمل از سواحل ، عود به مسقط نمود و چون فصل تموز و گرمى هواى بندرعباس كه نمونه‌اى از برهوت بلكه از طبقه اول جهنم است دررسيد و سرباز و تفنگچى ساخلوى بندرعباس بعضى بمردند و پاره‌اى فرار نمودند ، امام مسقط پسر ارشد خود ، صيد سوينى را مأمور به فتح بندرعباس نمود و سه هزار نفر تفنگچى عرب عمانى را كه بندرعباس را ييلاق مىشمردند ، در كشتى نشانيده ، روانه داشت و به محض ورود درخور بندر ، عباس خان حاكم و چند نفر بازماندگان سرباز و تفنگچى ساخلو ، از بندر فرار كرده ، صيد سوينى ، بىمزاحمت وارد بندر گرديد و فريدون خان توللى شيرازى كه سركردهء صد نفر سوار شيرازى مأمور به توقف عباسى بود ، با سه چهار سوار بيمار از بندر وارد شيراز گرديد و واقعه را به عرض رسانيد و نواب و الا ، مؤيد الدوله « 1 » در خيال تدارك افتاد و فرزند ارجمند خود ، نواب - عبد الباقى ميرزا « 2 » را مأمور به فتح عباسى فرمود و دو فوج سرباز همدانى و عرب به سرتيپى عبد اللّه خان صارم الدوله قراگوزلو و رضا قلى خان عرب و چهار ارابه توپ در خدمت نواب معزى اليه از راه فسا و داراب و سبعه ، در ماه صفر سال 1272 : روانه مقصود نمود و به فرمان اولياى دولت جاويد عدت ، محمد حسن خان سردار ايروانى ، والى مملكت كرمان ، عبد الحسين خان ميرپنج پسر خود را و امام قلى خان و رستم خان سرهنگ و دو فوج مخبران قراگوزلو همدانى و سه هزار خروار غله براى سيورسات ، از كرمان ، روانه بندرعباس نمود و از نواحى ايسين « 3 » و تازيان « 4 » به سپاه نواب عبد الباقى - ميرزا پيوسته ، در اوايل ماه ربيع اول اين سال ، در نيم فرسخى بندرعباس نزول نمودند و پيغام براى صيد سوينى فرستادند كه بىزحمت جنگ و جدال ، راه خود را گرفته ، عود به مسقط كند و صيد سوينى كه مغرور به مال و رجال و استحكام برج و باروى بندر بود ، اعتنائى به اين پيغام نفرمود و بيست و پنج ارابه توپ بزرگ و كوچك كه از مسقط آورده بود ، بر فراز برج و بارو كشيد و چهار كشتى بزرگ كه در هريك بيست ارابه توپ بود ، در برابر بندر بداشت و آمادهء جنگ گرديد و نواب عبد الباقى ميرزا در روز هشتم آن ماه ، آغاز جنگ فرمود و از طلوع صبح تا هنگام غروب آفتاب ، بازار پيكار رواج داشت و چون نواب معزى اليه قصد رجوع به اردوگاه نمود « 5 » ، سربازى به راه غلط افتاد و چون خود را پهلوى سنگر دشمن بديد ، شروع در دويدن نمود و جماعتى از سربازها كه دويدن او را بديدند به گمان آنكه به حكم يورش مىدود آن جماعت نيز در پى او افتاده ، دويدند و چون نواب عبد الباقى ميرزا « 6 » چنين ديد ، آن هم به گمان يورش افتاده ، به حمايت سربازان حركت نمود و از جانب قلعه بندر ، تنور توپ و تفنگ را گرم نمودند و تا

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 576 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 577 ، حقايق الاخبار ، ص 135 . ( 3 ) . ايسين : ( سه فرسخ شمالى بندرعباس است و اين ناحيه مشتمل است بر شش قريه آباد : ايسين همان قصبه اين ناحيه است . . . ) فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، و ر ك : حقايق الاخبار ، ص 168 . ( 4 ) . تازيان : ( يك فرسخ در جانب شمال ايسين است ) . فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم . ( 5 ) . در متن : ( نمود كه ) . ( 6 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 85 .